سلام. من همیاری هستم. میخواهم داستان خانواده ام رو براتون تعریف کنم. همیاری هم مثل همه خانواده ها، با دوستی چند نفر متولد شد؛ چند نفر که اهداف مشترکی در زندگی شون داشتند. یکی از کارهایی که این چند نفر در اوقات فراغت شون میکردند، یاری کردن ذیگران بود. یک وقت هایی ساندویچ درست میکردند و میرفتند و بین برخی آسیب دیدگان توزیع میکردند. بعضی شب ها،  نذری فراهم می شد و تبدیلش می کردند به غذا و شبانه بین کارتن خواب ها توزیع میکردند. تا اینکه یک روز بنا به عادت گذشته ، رفتن سراغ بچه هایی که بخاطر فشار اقتصادی و مشکلات خانوادگی مجبور بودند بجای مدرسه، به کار کردن مشغول باشند . یادم رفت بگم که والدین من چه در تحصیلات دانشگاهی و چه در محل کار ، متخصصین آسیب های اجتماعی بودند اما اینجا دنیای متفاوتی بود. اینجا  فرشته هایی بودند که با هر تعریف آکادمیک و بین المللی و قانونی و انسانی که نگاه میکردی هرچیزی بودند جز کودک. انسانهای بزرگِ کوچیکی بودن که خیلی زود سختی های روزگار روی دوشهای کوچک شون قرار گرفته بود؛ اینجا چشمهای بچه ها صحبت میکرد. دستهاشون، عشق هدیه میداد. انگار اصلا اونها بودن که برای یاری خانواده ی من اومده بودن. از اون روز، زندگی خیلی از اعضای خانواده همیاری تغییر کرد. این بچه ها جزئی از زندگی شون شدند. خانواده همیاری به تدریج بزرگتر شد؛ جالب این بود که اکثر اعضای جدید هم خانوادگی وارد همیاری میشدند؛ پدر و مادر و خواهر و برادر. همه، همدیگه رو یاری میکردند. هدف همه این بود که هیچ کودک زیر ۱۸ ساله ای به جای مدرسه رفتن سر کار نباشد و براش امکان عادلانه رشد و پیشرفت هم فراهم بشود.

هر کس یه جوری همیاری میکرد. یکی با حرفاش به بچه ها انرژی میداد. یکی پول میداد. یکی معلم بود، میومد برای بچه ها، تدریس میکرد. یکی دیگه، پزشک یا دندان پزشک یا روانشناس بود و با تخصصش  کمک میکرد. اون یکی دیگه هنرمند بود و  هم هنرش رو یاد میداد و هم سعی میکرد دنیای پرامید و شادتری بسازه.

امروز جمعیت خانواده من، زیاد شده. حالا در خانواده، هیات رئیسه، مدیر مالی، معاونت حقوقی و … داریم .

امروز خانواده من با شماره ۴۵۹۵۹ در وزارت کشور ثبت شده است.

همون کار های گذشته انجام میشود اما خیلی دقیقتر و تخصصی تر.

اما  خانواده همیاری خیلی باید بزرگتر بشود تا کلمه کودک کار از فرهنگ لغات این سرزمین پاک بشود و این مهم با همیاری من و شما ممکن هست… همیار شو